تبليغاتX
ذهن بیگانه

راه سیمین


ما (  فعالان وهواخواهان حقوق بشر، جامعه مدنی، دموکراسی وجامعه آزاد وسکولار ) می توانیم دعا وآرزو کنیم که  روش خشونت پرهیز سیمین بارکزی، به یک مشق مطلوب وفراگیر سیاسی ومدنی مبدل شود واین امر به مرگ این خانم فرزانه منجر نشود. همین طور می توانیم  فریاد بزنیم، سکوت خویش را بشکنیم وکارگزاران سیاست وقدرت را نقد بزنیم ویا همین طوری به نق نق زدن مان ادامه بدهیم.
سرانجام چه حاصلی بدست خواهد آمد؟ اگر ( آرزومندم چنین نشود هرگز ) سیمین بارکزی ازمیان رفت، چه کسی بر می خیزد، برای چه، دربرابر کی ؟
بنظر میرسد که اندیشیدن دربرابر این سکوت، سکوت گسترده دربرابر خوب ترین روش حق خواهی، ترویج خشونت پرهیزی و نمایش رفتار مدنی هنوز مارا ازخود رخداد فراتر نبرده است. ما عادت کرده ایم شعاع وافق دید ما را از چند ثانیه وسانتی متر آنسوتر نبریم. ظاهراً گله ازسکوت رسانه ها، جامعه مدنی، وفعالان حقوق بشری هست. بنظرم ما تنها دربرابر اعتصاب سیمین بارکزی سکوت نکرده ایم، بل سالهاست که  دربرابر جنایت گسترده تاریخی، دربرابر تاریخ خود ودربرابر ویرانی ، تباهی ومرگ سکوت کرده ایم. برای تحول درزندگی این جهانی همه ساکت اند، مگر اینکه نشانه وکلیدی از بهشت درمیان باشد تا انتحار کنیم ویکسره ویران کنیم. سکوت دربرابر مرگ، مرگ که صدها سال درزندگی روزمره مان جاری است، خصوصیت ویژه ی  روانی ورفتاری مان به حساب می آید. این ویژگی ؛ حال جز ذات، ذهن ، ضمیر وزندگی مان شده است. این یک فرهنگ است، فرهنگ مرگ، فرهنگ بهشت گرایی، فرهنگ آخرت گرایی، دین خویی ( این مفهوم را ازفرهیخته ای به عاریت گرفته ام )، فرهنگ شهادت وانتحار وخشونت .
سکوت دربرابر جنایت، انتحار ومرگ از یک سو، ازسویی فریادهای خشین برای حفظ قرآن، دین، دینداران، مسلمانان، نشان گر نبود جامعه، همبستگی ووفاق اجتماعی، مناسبات اجتماعی ونظم اجتماعی است. ما ازمسلمانان خاص، ازدسته های خاص دینداران، از حلقه های خاص از افراد متدین ووو حمایت می کنیم، دفاع می کنیم و درنهایت ازخودی ها دفاع می کنیم. این خودی می تواند طالبان باشند ویا القاعده وهمزمان این خودی ها می تواند پشتون باشد، هزاره باشد ویا تاجک وازبک، سرانجام این خودی ها وناخودی ها جامعه را شقه شقه، وپارچه پارچه می کند ونشانی از سوشیال کاپیتل ( سرمایه ووفاق اجتماعی ) ، نظم اجتماعی وهمبستگی نمی ماند.  همین است که دردیوار  فیس بوک ام نوشته ام؛ ما جامعه نداریم. چیزی که اکنون می بینیم، دسته های ازاجتماعات یکرنگ قومی، مذهبی، سیاسی، محلی، سمتی وووووو هست که درسراسر تاریخ این ملک برجان هم افتاده وهیچ جنایتی را ازهم دریغ نورزیده اند.
با نهادن دو نگاه قبلی برروی همدیگر فکر می کنم که هرجنایتی را دراین سرزمین مکتوم نگهمیدارند. ما ( مایی که قبلا ازش یاد کردم ) ازین جنایت مبرا نیستیم، ازیک سوی به آن بندیم، ازین رو همه دراین جا آلوده اند. مرگ کودکان، زنان و مردان غیرمسلح درجنوب و شرق کشور طالب کشی تعبیر می گردد و جز خویشاوندان هیچ کسی درسوگ این رنج  اشک نمی ریزند.  همین طور، آتش زدن کشتزارها ، خانه ها وباغ های بی شماری درشمالی وشمال کشور، پیروزی شریعت اسلامی وشادی مومنین اصیل شمرده میشود. ازمرگ هزاران هزاران انسان اگر درگذریم، کوچ اجباری بخش بزرگ اهالی قدغن وسکونت اجباری خودی ها را ملت سازی تعریف کنیم، آیا سکوت دربرابر جنایت عبدالرحمن وتمجید این ددمنشی زیر عنوان دولت سازی وگسترش حاکمیت سیاسی، نمی تواند بی هیچ واسطه ای مارا دربرابر واقعیت عریان جامعه وتاریخ ما قرار دهد؟ جنایت وخشونت وسکوت دربراین این دو، ویژگی ذاتی تاریخ سرزمین ما است، ازین رو، من یکی؛ ضمن آرزوی سلامتی برای خانم سیمین بارکزی، به پایداری روش خشونت پرهیز وی وترتیب اثر این روش درعمل زیاد باور ندارم. این بدبینی هیچگاهی، خشونت را تجویز نمی کند، بل پرده ازواقعیت ها، نشانه ها ونظام های رفتاری، اخلاقی وارزشی بر میدارد که جز ذات ووجود ما شده اند.

خشونت پرهیزی امر پسندیده ای است، اما قبل ازآن می باید خشونت امروپدیده محکوم، مذموم وناپسند تلقی شود. این تلقی، می تواند ودرگام نخست ازرفتارهای فردی مان شروع شود. درنهایت هر رفتار، نظام ، ارزش، دین، شریعت وتلقی ای فرهنگی وارزشی که خشونت تجویز می کند، نقد ونفی شود. ما انسانها قادریم با عقل خود، با مغز وتوانایی انسانی خویش اخلاق ، نظام ارزشی، جامعه ومناسبات اجتماعی را پی ریزی کنیم که درآن خشونت مجال اندک برای ظهور، فعلیت ورشد داشته باشد. اینست که روش های خشونت پرهیز درفلسفه وبنیاد خویش، نخست رفتارها وتمرین های نفی خشونت درمناسبات جمعی است، این رفتار وباور میتواند وباید از فرد، فرد یک جامعه آغاز یابد. اگر خشونت کماکان محبوب، مستدل وفراگیر باشد، روش های خشونت پرهیز درعمل ودرچنین وضعیتی به خشونت می انجامد. ما نمی توانیم تمرین خشونت پرهیزی را بدون درک وضعیت ومناسبات جمعی تحلیل وارزشیابی ودرنهایت تجویز ویا رد کنیم.

 

!! نوشته شده توسط حسرت | 9:51 AM | 90/07/19

وقتی که از میوه فروش تشکر می کنم، رفیق ام میگه چرا این حرف ها را می زنی، این که برای سود خودش میوه می فروشد. میگم نه عزیزم، این طوری که شما می فرمایید؛ نیست. این مرد می تواند هزاران کاری سود آوری دیگری انجام دهد. مُلک ما که جای کارهای پرُسود است. مثلا این مرد به راحتی می تواند قمار بزند، دزدی کند، زمین فروشی کند، قاچاق کند، آدم ربایی کند، به فرد ناراض تبدیل شود (انتحار کند مثلاً )، تفنگ بگیرد، راهزنی کند ووووو

اینکه آ مده  به من وتو میوه می فروشد، کاری بس ارزنده وقابل ستایش است. 

!! نوشته شده توسط حسرت | 8:59 AM | 90/05/06


!! نوشته شده توسط حسرت | 7:42 PM | 90/05/05

ازچند سال بدينسو درجستجو بودم تا كمي كتاب ،مقاله ،تحقيق ووو درمورد طاهر بدخشي پيدا كنم وبخوانم. امروز ازلطف فيس بوك به ابلاغيه ي برخوردم كه درآن مجيب مهرداد (دوست نازنين ام )، نوشته اش درباره بدخشي را آدرس داده بود. نوشته هاي ازين قبيل غنيمت اند، بي ترديد يك برش ازتاريخ مارا كه البته به ديگرگوني هاي عجيب وغريب منجر شد، همين تاريخ چپ وچپ انديش ها تشكيل مي دهد. اما مي  بينيم  كه اين بخش ازتاريخ كشور ما،‌هنوز هم تاريك وناخوانده باقي مانده و تحقيقي جدي اي درباره اش صورت نگرفته است. ازين رو، نوشته هاي  كه بگونه تحقيقي توليد شده اند، بيشتر روشنگر اند تا چيزهاي كه امروزها درفيس بوك وبرخي وبلاگ ها درمورد مساله كلان ملي وديناميك هاي قومي جنگ و منازعه  طرح وتبيين مي شوند. 
!! نوشته شده توسط حسرت | 5:41 PM | 90/03/22

  تمام  نشانه ها حاكي ازين است كه خشونت اندك اندك پيروز مي شود. من اما هنوز براين باورم كه سياست ورفتار خشين وامر خشونت درنهايت محتوم به شكست است. پس كساني كه بيهوده بر هرچيزي متوسل و از همه چيز گذشته اند تا پيروزي خشونت را جشن بگيرند، بنظرم خيلي ساده دل ونابينا اند. دراين ميان، افغانستان شايد يك استثنا است،‌ ازين رو مي ترسم يك وقت خشونت پيروز شده باشد. 

از رخداد امروز  ( سربريدن جواد ضحاك )  شوكه شدم وازهر مورد كه هر روز دراين كشور اتفاق مي افتد دچار هراس مي شوم كه مبادا همه، با همه ساز وبرگ كه دارند دودسته تسليم خشونت شوند، خشونت كه درنهايت برهيچ كسي رحم نخواهد كرد. 

!! نوشته شده توسط حسرت | 3:56 PM | 90/03/17

Image and video hosting by TinyPic">
!! نوشته شده توسط حسرت | 10:30 AM | 90/03/10

مهار خشونت

خشونت در جامعه ما بیش ازپیش درونی وهمه گیر شده است.  چه کاری می توان کرد، تا کشوری که درآن چند صبح وشامی نفس می کشیم، جایی برای زیستن شود؟
!! نوشته شده توسط حسرت | 9:37 AM | 90/03/10

مادر

                                           روز مادر مبارک باد

آدمی تنها می تواند درواقعی ترین تجربه ی زندگی اش، کسانی چون مادر، پدر و  روابط  مادری، پدری وفرزندی را درک کند. آدمی چون من، گاهی فقط می تواند ازخواندن یک متن، یک وبلاگ ( همانند این وبلاگ )، دیدن فیلم وبرخورد با یک تجربه عینی، به یاد مادر بیافتد. جز امروز، هیچ روزی و به هیچ بهانه ای برای مادرم ننوشته ام؛ این مفهوم شاید درحافظه ام هیچ گاهی شکل نگرفته است.

می گویند کمتر ازیک سال ام بوده  است که مادرم را ازدست داده ام. تصاویر بجا مانده ازو، نشان میدهد که تصویر اش را درذهن ندارم؛ هرچه برذهن وخاطره هایم فشار می آورم چیزی شبیه تصویر بجا مانده ازمادر دستگیرم نمی شود. او انسان خیلی خیلی مهربان، انسان یگانه ی بوده است.

اما، اینک ،کمتر از یک سال است که خود پدر شده ام، میدانم که تعلق پدریــ فرزندی ومادریـــ فرزندی ازکدام نوع تعلقات آدمی است. حال میدانم که مادر درچه حدی مرا دوست داشته بوده، وتعلق مادری اش را هنوز، مادامیکه به زیارت مزارش به زادگاه ام می روم، با تکان دادن بوته های سرقبرش نشان می دهد. او سالهای سال است که زیر خروارهای خاک خفته ومن دریغ که با خروارها خاطرات خواسته ونخواسته ،هرروز بیش از پیش، ازمادرم دور شده ام. یادش را بهانه های دیگری تجدید می کند وخاطره اش را گفته های خواهر یا آلبوم عکس های شخصی ام.  اما امروز ممنون بانوی فرزانه" خانم صحرا کریمی " ام که با نوشته ای زیبا اش، مرا بیاد مادرم انداخت.

این روز را به همه مادران مهربان و برای مادر دوم ام تبرک می گویم.

!! نوشته شده توسط حسرت | 2:47 PM | 90/03/02

اخلاق

درجمع ده ها، صدها وشاید هزاران پرسشی که یقه آدم را هرگز " به سادگی البته " یله نمی کند، یکی هم اینست که اخلاق چیست، هنجارهای آن ازچه نوع وقماشی هست. اگر کمی انتزاعی شده باشد، معذورم بدارید.

خلاصه غرض ام اینست که  آیا این اخلاق همان قرار داد امنیتی جمعی هزاران بنی نوع انسان در این محله ای که زمین می نامندش نیست؟ فکر نمی کنین که درهمان اوایل جست وخیز زدن هایمان دراین سو وآن سو، قرار شده تا چیزی غیررسمی ای درروابط مان ( البته نیاکان هزاران هزاران هزار سال پیش  مان)  عقد کنیم تا شاید ازمجرای تامین آن بتوانیم لحظه ای /کمی آسوده وآرام دراین گوشه وآن گوشه لم دهیم.  وقتی که این " اخلاق " شاخ وبرگ ، حاشیه ومتن وسرانجام هم متولی ومعلم پیدا می کند خیلی خیلی دیگرگونه می شود، وبدتر ازآن وقتی که درونی می شود، بیخی بیخی ................. برای امروز همین بس است ....



!! نوشته شده توسط حسرت | 3:20 PM | 90/02/28

مدت است که " رهانه "، وبلاگ سخیداد هاتف همان نوشته ای 22 جنوری امسال را نشان میدهد. ازآن روز تاحال حدوداً 100 روز می گذرد، اما نه دلیلی براین غیابت و نه هم خبری تازه ی وجود دارد. امید وارم هرچه زود تر، نوشته ی تازه ای ازهاتف ببینم وبخوانیم. گفتم قبل ازنوشتن نامه به جناب هاتف، یادی ازرهانه کرده باشم اینجا.
!! نوشته شده توسط حسرت | 2:3 PM | 90/02/18

یک پژوهش خواندنی

گسترش ناامنی درشمال افغانستان ونفوذ طالبان دریک منطقه (عمدتاً) غیر پشتون  نشین، پرسش ها وبحث های فراوانی بوجود آورده است. پیوند زیر به بخشی ازین پرسش ها پاسخ گفته است. این پژوهش البته توسط" آنتونیو گیوزتزی " انجام گرفته است. گیوزتزی پژوهشگر شناخته شده وفردی است که از سالهای زیادی به این سو درافغانستان کار وپژوهش می کند. برای مطالعه بیشتر این نوشته، اینجا ر کلیک نمایید.

امروزبعدازماه ها وشاید سالها به سایت " نشانه وزیبایی " سر زدم، مثل همیشه نوشته های خوبی یافتم ، این هارا با شما شریک می کنم . اگر وقت داشتید سری به  پیوندهای زیر بزنید :
1- مادامیکه مذهب وفرهنگ ازهم دور می شوند---- گفتگویی با الیوروی
2- خلق اسلام هراسی ---پاسکال برکنر
3- بازنده ای تمام عیار ( عجز علوم انسانی درشناخت ذهن وباور تروریستی ) -- انزنبرگر
!! نوشته شده توسط حسرت | 10:10 AM | 90/02/17

مرگ وزندگی اُسامه

باور کردن اش سخت است، اما به سادگی هم نمی توان نادیده اش گرفت. توطیه های نهان درمرگ قبل از دوم می امسال یا همان صبحِ روز دوم می همه گیر شده است. مثلاً این سایت وهزاران منبع دیگر، ازتاخیر نشر تصویر، مدرک و ثبوت کشتن شدن اُسامه بن لادن توسط آمریکا در دوم  می 2011، شایعات وتوطیه های نشر وپخش می کنند که آدم را اندکی به درنگ وامیدارد.  
برایم درنگ دراین باب نه ازسر پذیرش یا رد این داستان است، بل می پرسم که آیا این همه خبرگزاری ها، دولت ها، افراد، سازمان های جاسوسی وغیرجاسوسی همه مسخره آمریکا است. چرا ما این همه غرق باورها وتیوری های توطیه هستیم. مثلا تاخیر دراعلان مرگ اُسامه ( که گفته می شود درسال 2002 مرده یا کشته شده است)  چه سودِ برای آمریکایی ها داشته اند، اگر بپذیریم که آمریکا سرانجام روزی افغانستان یا منطقه را ترک می کنند. 
برایم مهم است تا بدانم کی ها بیشتر به تیوری توطیه علاقه مند اند، می پذیرند وپخش ونشر اش می کنند. مثلا همین مرگ قبل وبعد ازدوم مِی اُسامه بن لادن. هرچند گفته می شود که مبنای چنین توطیه جامعه آمریکایی است، اما شک جدی دارم که که سرچشمه اصلی آن جامعه آمریکایی یا اروپایی باشد. تیوری توطیه رابطه تنگاتنگ با رژیم های سرکوبگر، مستبد وایدیالوژیک ونیز جامعه های بسته وسانسور شده دارد ( اگر حکم مستحکم فقهی تلقی نشود ) . بگونه مثال همین سایتِ ازش دربالا نام بُردم ( سایتی که منابع گوناگونی را دست چین کرده تا نشان دهد که ماجرای مرگ اُسامه توطیه کلان جهانی امریکا است ) خود یک مجموعه مستقر درپاکستان است. 
این داستان توطیه، به روشنی نشان میدهد که این تیوری بیشتر درپاکستان، ایران، کشورهای خاورمیانه، افغانستان وطالبان مشتری وبازار دارد، جایی که جریان آزاد اطلاعات ، آگاهی ودانش کمتر یا هیچ وجود ندارد. برعکس، اما افراد درجوامع دیگر، بجای توسل به توطیه، اطلاعات منابع مختلف را می بینند، تامل می کنند وسرانجام یکی را می پذیرند.      


!! نوشته شده توسط حسرت | 9:29 AM | 90/02/14

اُسامه رفت

اُسامه بن لادن کشته شد، اما آیا خوشحالی ما مدت زیادی دوام می کند یا همین یکی دوروز درگرما گرم رفتن یک قاتل . اُسامه یک جنایت کار بی مثال بود، او جنون کشتن وویران کردن داشت، ازهیچ تلاشی درانجام این پلشتی ها دریغ نمی کرد. من، اما شک جدی دارم درختم جنگ  ومنازعه. یک سر ریشه منازعه جاری درکشور ما به زمان های دور می رسد وسر دیگری آن درمناسبات جمعی همین اکنون ما. ظرفیت ها ودینامیک های فرهنگی وسیاسی فراوان برای منازعه دردرون مناسبات ما وجود داشت / دارد، کاری که اُسامه کرد، فعال کردن این دینامیک ها واستفاده ازآنها بود. 

صفحه فیس امروز پُر بود از توضیح ِ توطیه ها ونیم کاسه های زیر کاسه که امروز (صبح) توسط تیم کوچک کماندوهای سی آی اِ دیگرگونه ووارونه شد. ولی گزارش های سی اِن اِن و واشنگتن پوست به وضوح نشان میدهد که نیروهای پاکستانی نقش وحتی اطلاعات چندانی ازین واقعه نداشته ، یا حداقل معامله ی آنچنانی درکار نبوده است .

هرچند داشتن ونداشتن نقش پاکستان درازمیان بُردن اُسامه مهم است، اما مهم تراز آن نقش وبازی پاکستان درمنطقه وجهان است که خیلی ها را برآشفته کرده است. پاکستان به قاعده های رسمی بازی های سیاسی واطلاعاتی عمل نمی کند، بل یک گنگستر تمام عیار ویک دولت غیرمسئول به تمام معنی است.

اُسامه رفت اما نشان داد که او نه یک آزادیخواه، نه یک پیکارجوی مذهبی ، بل ابزاری بود برای اعمال سیاست های نهادهای استخباراتی ورژیم های غیرمسئول. اما با او کاش سرنخی دیده میشد که رژیم های بنیادگرای اسلامی ورژیم های ترور وسرکوبگر نیز یکی یکی به همین زودی ها وبه همین شکل درامه تیک ازمیان می روند.

!! نوشته شده توسط حسرت | 2:34 PM | 90/02/12

حرص کتاب جمع کردن

دو - سه سالی است که بخش بزرگِ از زندگی، وقت وکارم صرف پالیدن وجمع کردن کتاب ازانترنت شده است. نمیدانم چرا حرص و ولع داشتن وذخیره کردن کتاب این قدر وقت مرا می خورد، شاید این یک مرض است، مرض بزرگ ولاعلاج. 

چند روزی است که باید خیلی کارکنم. تمام کارهای پارسال ام را تمام کنم، دوسه مقاله این سمستر را بنویسم و بخش های از پایان نامه ام را سروسامان دهم، اما همین مرض همه چیز را درمن فلج کرده است.

باخودم می گویم خیراس؛ برای تقویه هرچه بیشتر مطالعات تیوریک پایان نامه،  کتابهای جدید وخوبی ازانترنت بگیرم. کتاب ها ومنابعِ زیادی درمورد افغانستان وجود دارد، درحدی که جداً مرا بهت زده کرده است. حیف است این کتاب ها نزد من نباشد، خُب نمیدانم، سرانجام این حرص و ولع و وقت خوری به کجا خواهد انجامید. 

!! نوشته شده توسط حسرت | 12:1 PM | 90/01/24

سالیاد شش سالگی " ذهن بیگانه "


  همین که به تاریخ نشر نوشته ها، به ستون راست وبلاگ ام نگاهی انداختم، دیدم اولین نوشته ام درسیزدهم حمل سال 1385 ، حدوداً شش سال قبل نشر شده است. ازخودم پرسیدم، دراین مدت چه چیزهای اینجا گذاشته ام، یادداشت های این وبلاگ درچه حوزه  ورابطه ی بوده اند وسرانجام چه چیزی خلق کرده ام دراینجا.هرچه پیشتر وپیشتررفتم، دیدم هیچ.هیچ چیزی جدی ای دراینجا نگذاشته ام.

راستی چه چیزهای جدی است، نوشته ها ویادداشت های جدی دروبلاگ ها چه ها وکدام ها هستند وسرانجام چه چیزی را می توان جدی نامید. البته هنوز درگیر آن کلنجارم که برسرچیزهای جدی درذهن ام شروع شده بود. همین طور، سرانجام گفتم شاید چیزی های جدی؛ همان نوشته های پرخواننده باشد، شاید هم نوشته های ذهن آزار تحقیقی وآکادمیک ویا هم نوشته های که ازپی آنها هزاران نظر وحرف بوجود می آید. اگر این سه شاخص ، تعین کننده ی نوشته های جدی باشد، من هیچ نوشته ای ازین قماش تحویل خواننده های این وبلاگ نداده ام، معذور ام ازین بابت.

پیش ازین، خانه ی دیگری داشتم در پرشن بلاگ، درسال 2004 ساخته بودم اش، او چندی بعد ویران شد، درست بعداز ساخت این وبلاگ جدید. من البته ویران اش نکردم، خودش ویران شد یا مدیران پرشن بلاگ ویرانش کردند. 
بااین همه، اما هنوز دوست دارم این خانه ( ذهن بیگانه )  را، نمی خواهم نابود اش کنم ، خواننده های این وبلاگ را دوست دارم، این وبلاگ زمینه رفاقت های زیادی را برایم فراهم کرده است.


!! نوشته شده توسط حسرت | 12:45 PM | 90/01/21

دیروز حینِ که داشتم وبلاگ ام را باز می کردم، یکبار متوجه شدم که صورت و قالب اش کاملاً به شکل دیگری درآمده است. اول فکر کردم که شاید حک ویا رمز عبور اش دزدیده شده باشد، اما بعدها متوجه شدم که مشکل جایی دیگریست، اختلاف شرکت بلاگفا و شرکت پیچک که قالب وبلاگ ام را از آنجا گرفته بودم سبب این ویرانی شده است. 

هرچند این خانه سالهاست که ویران است، نه بیرون ونه به درون اش توجه می کنم اما این خانه را کماکان دوست دارم و می خواهم ازگزند سونامی وفیلترینگ وسیاست های سانسوردولت ها درامان باشد. قبلاً وعده های فراوانی داده بودم که (قرار فرصت)، یکی یکی همه کارهایم را اینجا خواهم گذاشت. کتابهای بی شماری جمع کرده ام، کتابهای خوانده ام، تحقیقاتی انجام داده ام وچیزهای نوشته ام ووو ...... چرا آنها را اینجا نریزم، حیف است اگر این کار را نکنم. خوب این را گفتم تا گفته باشم که سرانجام مشکلات سیاسی شرکت ها ودولت ها، این خانه را نیز بی امان نگذاشت ونیز فاش می گویم هنوز برسر عهدم  (معرفی کتاب وگذاشتن چیزهای نو ) وفادارم. 

!! نوشته شده توسط حسرت | 11:31 AM | 90/01/17

هنوز هم مثل سالهای پیش، نگران سالهای ام که یکی یکی می آیند. چهارمین روزِ یکی از آن سالها را همین اکنون زندگی می کنیم؛ لحظه های که روابط تلفنی وطنداران هلمند توسط طالبان قطع شد.

رویدادهای که برای آدم ها وجاهای دیگرخیلی تراس آور اند، برای ما جزءِ روزمره ترین تجربه های زندگی است. اما هراس من دراین میان، چیزی دیگری است. پیش بینی ناپذیری زندگی درافغانستان! این امر جزءِ بزرگترین ترس است که هیچگاهی ازکابوس آن خودرا نمی توانیم رها کنیم. ازین روست که کابوس طالبان، کابوس مرگ، کابوس انتحاردیگر مثل سایه بدنبال هرشهروند افغانستان حرکت می کنند.

عاقبت مان بخیر 


!! نوشته شده توسط حسرت | 12:10 PM | 90/01/04

نوروز 1390 برهمه مبارک باد!

وقتی ازکشورهای که تقویم شمسی دارند دور باشی، کمتر اتفاق می افتد که روز شماری کنی تا نوروز فرا برسد ودرآن روز هرچه می توانی شادی کنی. امسال، دومین سالی است که نوروز را جشن نگرفته ام. پارسال نوروز برایم روز رسمی بود ولابد باید مثل همه گان ازآن استفاده رسمی می کردیم. همین طورامسال نیز خبری ازین روز درمیان نیست ودرمیان دیگران می باید سرگرم درس وبحث وگفتگو باشیم. این را گفتم تا گفته باشم که دوسال پیاپی از شادی این روز محروم ام ومحروم ام ازدیدن شادی وخنده ای خانواده و دوستان ام  دراین روز.

سالهای قبل معمولاً لیست ازآرزوهایم را می نوشتم وآخر همان سال نظری برآنها میانداختم تا ببینم که چند تای آنها برآورده شده اند. اما امسال برای خانواده، دوستان ، هموطنان وکشورم آرزوهای دارم. زودتر ازهمه آرزو دارم که :

1- سال 1390 آغازی باشد برای صلح، آزادی، امنیت وآرامش برای کشور ومردم ام

2- آرزو می کنم که درسایه صلح ، آزادی وامنیت عمومی،کودکان کشورم مثل هرجا وجامعه ای با ثبات دیگر به درس، تعلیم وآموزش بپردازند

3- آرزو می کنم که خانواده ودوستان ام خوش ، آرام ، با عزت وبدون هیچ غم ورنجِ زندگی کنند

4- آرزو دارم سیاست مداران، رهبران وحاکمانِ که درکشورم ازخون ، عزت وحق مردم به نام، نان ونوایی رسیده اند به مرض لاعلاج ( مثلاً ایدز یا سرطان ) مبتلا شوند تا ازشر آنان خلاص شویم

5- آرزو دارم که سال 1390 سال شادیها ، خوشی ها وروشنی ها برای کشور ومردم ام باشد وآرزوی تغییری را دارم که دل ودماغ آدم کشان، انتحاران گران وقاتلان مردم متحول شود وبه جای شنیدن خبر انتحار،کشتن وویرانی، شاهد شگوفایی، آزادی وثبات درافغانستان باشیم.  همرا با این آرزوها، نوروز را به خواننده های این پُست، دوستان وخانواده ام تبریک میگویم


!! نوشته شده توسط حسرت | 4:32 PM | 89/12/29

درحوالی بهار

هوای این روزها گاهی طراوت بهار را پیام میدهد؛ وما نیز منتظریم که بهار زودتر فرا برسد وزودتر اززنجیر سردی وسکوت زمستان رهایی پیدا کنیم. اما نه این طور نیست، آن چنانیکه  دوست دوست داشتنی ام الهام غرجی دروبلاگ اش همین چند دقیقه قبل گفته است، خیلی از آرزو ها دراین جا گم وگور می شوند،  نه جایی برای رفتن ونه جایی برای خندیدن.

همین طور، این روزها وروزهای که دراین دیار زیسته ایم، به خوبی گواه است که ذهن وزندگی ما پیش ازینکه سرشار از شادی وخنده وزندگی باشد، آکنده از وحشت وخون و خشونت است. آدم ها دراین ملک یکی یکی با گلوله وباروت وانتحار نابود می شوند، همه درگیر وحشت ومنتظر مرگ اند، ما شاید یکی از قربانیان انتحار باشیم. حال درچنین وضعیتی، نه درحوالی بهار بودن دل آدم را شاد می کند ونه نشانه های باران. اگر انتحار ومرگ بگذارد، ما پیوسته درحوالی شادی ایم، شاید می زییم وشاد می خندیم. اگر انتحار وخون وخشونت بگذارد مان.  
!! نوشته شده توسط حسرت | 3:3 PM | 89/12/03

مرگ به همین سادگی ( برای حمیده برمکی )

درست حوالی ساعت دو ونیم بعد از ظهر بود که برمی گشتیم، شنبه هفته قبل. ما حمیده برمکی، چهارفرزند وشوهرش  را دفن کرده بودیم وبطرف خانه ها ودفترهای خویش بازمی گشتیم. روز جمعه او دریک حمله انتحاری بر فروشگاه فاینست درمنطقه وزیر اکبر خان جان باخت وبا چهار فرزند وشوهرش ازمیان رفت. فردای آن روز، تعدادی کمی از رسانه ازین حادثه یاد کردند. فقط در فیس بوک دیدم که تعدادی ازدوستان پیام های تسلیت رد وبدل کرده بودند. درهمین فیس بوک دیدم که تعدادی برای تشخیص هویت حمیده برمکی که کی بوده ووو برای هم پیام های گذاشته بودند که ناراحت کننده بود، این افراد ظاهرا افراد با اعتبار ونویسنده های مشهور به حساب می روند. حمیده برمکی استادم بود، او درفاکولته حقوق دانشگاه کابل، حقوق مدنی وحقوق خانواده تدرس می کرد. همزمان با آن درموسسه تحقیقی ماکس پلانک ودراین بعدی ها در کمیسیون حقوق بشر مصروف کار بود. او یکی از خوب ترین بانوان این کشور و شخصیت آرام ، متین وعمیقی داشت. خشونت سرانجام جان اورا گرفت. می بینیم که این خشونت کماکان تقدیس می شود، کسی آن را غیرت می نامد وکسی وجیبه مذهبی. ازین همه ستایش خشونت، ازین همه ستایش مرگ ونابودی، به ستوه آمده ایم، اما کماکان برادامه خشونت پای می فشاریم، نمیدانم این وضع تا کجا ادامه پیدا خواهد کرد. 
!! نوشته شده توسط حسرت | 1:22 PM | 89/11/16

RSS