تبليغاتX
ذهن بیگانه
ذهن بیگانه
85/05/19
آدم ها ، اخبار و سنت ها ! ...  
اگر روزنامه ها ی افغانستان را ورق بزنید ، شاید کم تر عنوان عجیب وغریب را بیابید که برسرنوشته عجیب تر ازآن بار نباشد . این نوشته ها متاسفانه گذارش نیست ، انتقال داده ها و واقعات که درزنده گی مردم اتفاق می افتد هم  نیست ، ظاهرآ با عنوان تحلیل ومقاله های  تحلیلی ، کم ترین اطلاعات واندیشه را برای خواننده گان نمیدهد . متاسفانه که شمارچنین رسانه های چاپی کم هم نیستند ، شاید این آفت است که سراسر رسانه های گونه گون افغانستان را فراگرفته ، یعنی دامن ژورنالیسم و رسانه ها را دریک کلام فرا گرفته است . برآن نیستم که طوماری بنویسم تا موید گفته های  خودم باشد نه خیر . این یک واقعیت بدیهی رسانه های کنونی افغانستان است که ازهمه مهم تر ، من به پیامد آن نظر دارم  .  وقتی درخبر می شنویم که ۱ نفر از اردوی ملی درجنگ با طالبان زخمی شده و از نیروهای شر وهراس افگن ۴۰ نفر کشته شده است با وجو د تنفر از خونریزی وجنگ وخشونت فکر کنم خوب این خبرهم بدانگونه که اتفاق افتاده گذارش شود . خوب است که رسانه ها چنین راست بگویند ، زیرا ما هم درمیان این دود وآتش ناگزیرآزنده گی می کنیم وطبق این اطلاعات سامان وبرنامه های زنده گی خو درا می سازیم . فرض کن کسی که  درکوته سنگی زنده گی می کند ، وقتی که می شنود طالبان  پغمان را به راکت بسته   و دکه های پولیس را آتش زده است  ، آتشی دیگر درجانش نمی افتد ؟ آیا او حق ندارد که اخبار را راست بشنود حد اقل این اخبار که راز ورمز هم نیست از تلویزیون ملی و رسانه جمعی همواره پخش می شود .  چرا این قدر  تحلیل  ، تفسیر ، تبیین و.. و چرا این همه دروغ ، چرا این قدر فریب ، چرا این همه تزویر ؟ خو ب  چرا راست نمی گویید که طالبان هلمند را گرفته ، قلات را گرفته ، زابل را گرفته ....  مرادم اینست که درافغانستان  اطلاعات دست بدست نمی شود تا آنرا آنگونه که هست بخوانیمش ، بجای آن اول سانسور یا اینکه سرچپه  اش می کند  بعد ذهن به ذهن می شود وبعدآ برای ما می رسد .  ما بیچاره گان هم  بی خبر یک روز یا شبی بدست این جلاد وآن جلاد خواهیم افتاد . بازهم خوب می خواستم گذارشی  را بنویسم که دربرابر  همه دستگاه های ذهنی و کلیشه ها ی رفتاری جامعه ما علامت سوال می کشد . درجامعه ایکه شب وروز به زمین واسمان می کوبند  که  اهل دین  ، اخلاق ، غیرت ( تامل شود ) ، شهامت ( تامل شود ) ، شجاعت ( تامل شود ) ... هستیند  اما بازهم بیشتر از جوامع وکشورهای کافر نشین خون می ریزند  ، سبعیت ودمنشی می کنند ، دمار از روزکار هرچه فکر و دین واخلاق وانسانیت دارد می کشند  و هرچه که تصور ش کنید از انجامش دریغ نمی ورزند  . این جامعه ای این قدر پرتناقض را به کی بسپاریم که هدایتش کند یا ادمش بسازد ! خوب از قهر وعتاب لحظه ای خودداری کنید و به گزارش زیر " چشم فرا دهید " که چه می گوید :

زن فروشی درافغانستان :

زمان : 22/ 5 / 06

مکان : ولسوالی کوت –  منطقه سید احمد خیل ولایت پکتیا

قضیه : فروش زن

 

زن که مادرسه پسرمی باشد مدت است که  بیوه شد ه است . یکسال بعدازفوت شوهرش ایورش ( زن برادر شوهر )  آنرا به نکا ح خود درآورد . البته  ایورش  قبل ازین ، زن واطفال دیگری هم داشت . این زن مسن اما مقبول بود . یکی ازشبها شوهرش برای زن دومی اش گفت که من سوزاک هستم وتکلیف زیاد دارم همرای من به زیارت ( بخاطراعتقاد که به زیارت از رهگذر مشکل گشایی  آن در هرقضیه وجود دارد ) برو . زن دومی برایش گفت زن که پهلویت نشسته آنرا ببر، به من هیچ نظرنداری . این زن ازشوهردومی اش  هم یک پسرداشت . خلاصه اینکه زن را به زور لت وکوب همرای خود به زیارت برد . درزیارت چند مرد ایستاده بود که با آنان قبلآ معامله کرده بودند . به آن مرد ها زن را فروخت وطفلش را  ازنزدش گرفت . زن با گریه  وناله ازخانه برآمد .شوهر سومی اش نیززن واولاد زیادداشت . وقتیکه  به نان خوردن  می نشستند ، دست کسی به دسترخوان نمی رسید واین زن همیشه گرسنه می ماند ، چون تعداد شان زیاد بودند وغذاهم  کم . درزمستان حین  گرم کردن دستش به گرمای  آتش نمی رسید . بالاخره دل شوهر سومی اش بالایش سوخت وبرایش گفت که گردن من سرتو بند است ( واژه اخلاقی که  حامل بارگناه است و عدم نیک کرداری فردی را نشان می دهد )  وازپول که برایت داده ام تیرهستم ( می گذرم ) . پس به پیش بچه هایت برو . زن پس آمد حالا همرای  چارپسرخود زنده گی می کنند . بچه هایش کمی کلان شده است . شوهر دومی اش دوباره  تصمیم داشت که وی رابفروشد واز پولش  عروسی دیگر کند ،  هم چنان دختر خودرا که اززن کلانش بود آنرا بدل کند وازپول آن مصرف عروسی اش را تهیه کند . درین منطقه زن حیثیت مال ومتاع ر ا دارد . ازحقوق زن هیچ اثری نیست . مردهای این منطقه زنان متعددی دارند . درطفولیت عروسی می کنند ووقتیکه کلان شدند دخترهای زن اول را بدل می کند زن دوم می گیرند . متوجه تربیه وپرورش اطفال نیست ، تمامی اطفال سراپا برهنه درکوچه می گردند . تقریبآ 60% فیصد دختران این منطقه درطفولیت نامزاد شده اند و80% دختران پیش ازسن ازدواج عروسی می کنند . ازدواج متعدد وازدواج قبل ازوقت وازدو اج با مرد کهن سال درین منطقه خشونت نیست .دراین منطقه افراد بعداز انجام ارتکاب جرم فرار می کند وبه پاکستان می روند . زنان مثل حیوان فروخته می شود . قصه زنی را شنیدم که سه بارفروخته شده بود . وقتیکه بسیارضعیف شده بود به خانه پسرشوهر اولین آمده بود که اقتصاد این بچه اش خوب بود . مردان درحجره ( مهمان خانه ) می خوابند ونان نیز بیرون می خورند . به شکل مهمان به اطاق خانمش می آید . زنده گی فامیلی اش به شکل جمعی  است اطفال به سوی تغذی گرفتار هستند . زنان درمزرعه کارمی کند ومواشی را سربراه می کند. چون منطقه است که نفوذ تفنگ سالاران ( کلمه گزینش خبرنگارمی باشد ) حالاهم یک اندازه موجود است ومیان همدیگردشمنی شخصی دارند . ذریعه  واسطه سلاح یکی دیگری را می کشند . وقتیکه زنان بیوه شوند به زنده گی فلاکت بار مبتلا می شوند .

 

نوت : این مصاحبه با همسایه زن فروخته شده صورت گرفته است .