وب گردی من نیزمثل زندگی ام تکرارهمیشگی است . امروزمثل روزهای پیش رفتم ورفتم ورفتم ، گشتم وگشتم وگشتم اما نقطه آخر همان سرخط بود که ازآنجا شروع کرده بودم به رفتن . این مثال ساده ای هست اززندگی ام . من هنوزمی روم ومی گردم واین فقط بخاطراین است که مبادا روزی بیایستم ، سکوت کنم ودیگرهیچ ! تا فراموش نکردم ، خوب است این را نیزدرجمع دردنامه های زندگی ام بیافزایم که ازفقرکلمه وزبان سخت دررنجم . دیریست که زبان می خوانم اما هنوزکلمه وکلمه های نیست یا من نشنیده ام که پاره اززندگی ام را با آن کلمه کنم وبه همه بازبگویم . بلی ، می گفتم که تکرارهمیشگی ؛ عبورازمسیرخط خطی شده زمان را زندگی نام گذاشته اند . می دانم که امسال ، چندمین سال عبورازین خطوط است اما فراموش می کنم . پاره ها وتکه های تصویراین عبوررا بیاد دارم ؛ جای پایم را درخط زمان خوب می بینم . نمی گویم که خوب تشخیص می دهم بلکه می بینم ، هرکسی که بامن بوده است نیزمی بینند . فراموشی چقدر خوب است ، کاش هیچ تصویری ازین رهگذربی چشم وچشم اندازرا نمی دیدم . چرا ؟ این را ازخودم ، سایه ام ، همراهانم وهر رهروی می پرسم . اگرروزی همه ای عابران این راه " زندگی یا زمان " به الزایمرمبتلا شوند یا فقط برای لحظه ای " 5 دقیقه ای " نتوانند هیچ چیزی را بیاد بیاورند چگونه خواهند زیست . فقط شاید بهمدیگرحمله نکنند ، حتی آب ازآب هم تکان نمی خورد. زندگی من نیزمثل این نوشته ام ، فقط هیچی وپوچی را نشان میدهد یا شاید چیزی دیگری را نیز نشان دهد . آن چیزدیگر مثلا مبتلا شدن است . درد مبتلا شدن ، روزی به خدا روزی به دنیا وروزی هم به هیچ چیزی که من نام آنرا پوچی می گذارم . شاید مبتلا بودن یا شدن به هیچ چیزی مضحک باشد ! فراموش نکنید که نام این وضعیت همان فراموشی است یا مرضی که برآن الزایمرنام گذاشته اند . پس نقش زبان وذهن را دراین سفر یا گردش خرده نگیرید ، بی هیچ حسابی وبه هیچ وجهی . ذهن وزبان شاید دوکلمه که هزاران بار تکرارمی شوند اما عجیب اینکه ایندو نام دیگری ازآن سفراست که دارم ازآن حرف می زنم. من اگر قادر به یادآوردن هیچ چیزی نباشم ، آنگاه چه خواهم گفت وازچه ؟ اگر حرف می زنم ، می نویسم ، می خندم ، گریه می کنم ، می خوابم وبیدار می نشینم همه اش تکراربیادآوردن است وتکرار رفتن وتکرارهمیشگی ننشستن . پس نمی دانم فراموشی با گنگی چه نسبتی دارد که من همیشه بدنبال هردویم .
تا تکراردیگرآسمان ها یار تان .
