پنج سال واندی است که درافغانستان ازموج جدید دموکراسی خواهی ، حقوق بشرخواهی وخواستن زندگی درجهان مدرن می گذرد ، اماتاحال کمتربه این امرپرداخته شده است که به چه میزان درکردارواندیشه خود به این ارزش ها نزدیک شده ایم . قشری که ازسالیان متمادی درتاریخ افغانستان درراه اندیشه ای آزادی خواهی ، اصلاح وتغییر، ازخود ونسل خود گذشته اند تا هنوزهم کماکان زنده اند ، اگرنه به آن شدت اما بگونه پرت وپراکنده ای به راه شان ادامه میدهند. آنچه که بیشترازهمه به درد ودریغ این همه تقلاها ، تلاش ها و فداکاری ها می افزاید ، پیامد وادامه این راه است . ادامه این راه همان هزینه وبهای است که درهرنسل وهرموج وتاحال میپردازیم . نسل آزادیخواهان درمشروطیت اول ودوم ، نسل دوم یعنی آنانیکه عدالت اجتماعی وبرابری انسان را می خواستند ونسل سوم ؛ کسانیکه اززندگی زمینی انسان دلبریده وبا توسل به آسمان رستگاری انسان را می خواستند واقعآ چه می گفتند ؟ ادامه این سنت تفکررا بیش ازپیش درمیان نسل کنونی نخبه گان خود می بینیم . روشنفکران پیوسته قدرت سیاسی ونمادهای آنرا کوبیده وازدولت وحکومت به بیرحمانه ترین شکل انتقاد کرده اند ، اماهیچ وقتی نپرسیده اند که ازادی انسان فقط درگرو قدرت وحاکمیت سیاسی است ؟ هیچ وقت نپرسیده اند که رفا ، برخورداری ازامنیت اجتماعی – اقتصادی ، توسعه و.............صرفاً ریشه دردرون دربار شاه دیروزی وباباه ملت امروزی دارد یا دربیرون ازآن ؟ هیچ وقت نپرسیده اند که پدیده باباه ملت ، پدیده ای حضرت وپیر ومراد ومرید پدیده ای سیاسی نیست . نپرسیده اند که پدیده لویه جرگه صرفا وجه سیاسی ندارد بل وجوه دیگرآن پررنگتر وغالب ترازوجوه دیگرآن است . روشنفکران جامعه ما نمی پرسند که چرا غبار، محمودی ، سید جمال ووو دیگران ازذهن تاریخی ما ناپدید می شود که جز با زیارت قبرآنها توسط چند فردی بیچاره ترازآنان ، هیچ کسی دیگری این نامها را حتی نشنیده اند . صدها چراهای دیگریست که عمیق ترین ریشه هایش نه دردرون قصرگلخانه بل درذهن فرد فرد ما ، باور ،جامعه ، فرهنگ ، تاریخ وسنت ما جا گرفته است . با سنجه سیاست به طول وترازوی هرچیزی پرداختن ، هرنابسامانی وآفت اجتماعی را توطئه پنداشتن ، هرتغییری شگرف اجتماعی را بدوش این وآن انداختن و خیره شدن به اشکال عریان پدیده های اجتماعی صرفآ ساده سازی مسئله است . بنظر من عمده ترین دلیل نقد پوپولیستی ، همان ساده ونقد بودن آنست . حقوق بشر، دموکراسی وجامعه مدنی عمده ترین ابزارپول گیری انجوهای اجتماعی تاحال شمرده میشود . اما عمده ترین حاصل کارنهادهای اجتماعی که دراین حوزه ها کارکرده اند ، تا حال چه بوده است . ما مفهوم حقوق بشررا ازصفحات پوسترومجله نتوانستیم به ذهن وزندگی انسان افغانستانی انتقال دهیم . عمده ترین منبع ما برای ترویج حقوق بشر اعلامیه جهانی حقوق بشر واسناد ضمیمه آن بوده وبرای دموکراسی هم کارما جزروایت های رنگارنگ ازتعریفی " اگراشتباه نکنم " روزولت رئیس جمهور امریکا به آنسو ترنرفته است .
هنجارهای حاکم اخلاقی ، کلیشه ذهنی ، نگاه های ما به جهان وانسان ، تصویروتصورازخدا ، دین ، گناه ، زندگی وتقدیرومشیت ، خواست ما ونیازهای ما وشناخت ازتن وجان خودمان ووونظایراینها ، چیزهای است که می تواند برشکل فرهنگ وکرداراجتماعی وسازوکارسیاست تاثیربگذارد. من تا هنوزبه آزادی وآرامش انسان با توسل به معرفت وتغییردرون ونگاه انسان معتقدم وبا دوست فرهیخته ام ، اقای هاتف هم آواز ام که دریکی نوشته هایش ، به شکست کلیشه ذهن درجامعه ما اشاره کرده بود . بهرحال درنوبت دیگرتلاش خواهم کرد که مشخص ومصداقی درین حوزه چیز ی خوبتری بنویسم .
