اینکه وقت ندارم هم حرف زیاد جدی نیست یااینکه هوا گرم شده ونمی گذارد که آدم راحت بنویسد ، خوب می گذرم ازینکه چرا تاخیرشد ونمی نویسم . راستش دلم نمی خواهد بنویسد ودستم هم کورکورانه ازین دل پیروی می کند . نمی دانم این دست ودل تا کی براین سیاق خواهد رفت ، اما میدانم که ازنوشتن هیچگاه هیچگاهی دل نخواهم برید ولو اینکه دستم را ببرند .
قربان شما
حسرت