تبليغاتX
ذهن بیگانه
ذهن بیگانه
86/05/10
وبگیرشده ام ، بجای اینکه چیزی بنویسم ! ...  

بیش ازچند هفته ایست که چیزی روی صفحه وبلاگم نگذاشته ام . راستش آنقدرها هم  مصروف نیستم که آن را بهانه ای کنم برای پوشاندن تنبلی های مزمن که سالهاست درچنگالش گیرافتاده ام . عمده تراین چیزی که می توانم اعتراف کنم اینست که وبگیرشده ام ، وبگیر! این کلمه عاریتی است از داریوش آشوری نه بیرون شده ازذهن آشفته ای من . ساعت ها وبگردی می کنم بی اینکه چیزی درخوری دستگیرم شود . ازمدتی بدینسو نوشته های روزانه وثابتی وبلاگها ووب سایت های انگلیسی می خوانم که ارجش برایم بی وصف است واقعآ . نوشته های جان کول ، چامسکی ، طارق مودود ، پاول روگرزوکریشیا را بیشترازدیگران می خوانم . علاوه براین سایتهای پارسی نویس تازه وپاکیزه ای که یکدست می نویسند وپرمغز را نیز پیوسته کشف می کنم . نوشته های آرامش دوستدار ، یدالله موقن ، نیکفر ، عبدی کلانتری درحوزه فلسفه ایتیزم ولاییسیزم وعباس معروفی ، صبورسیاسنگ ، شهرنوش پارسی پور ، پورمحسن ودیگران درحوزه ادبیات ونوشته های دیگردرحوزه های مختلف را دروبلاگها می خوانم وبیشتر ازهمه هم وبلاگ سخیداد هاتف را که بی غلو به کارروزانگی من تبدیل شده است .

نوشته ای حاضر دفاعیه ای نیست تا فترت فرود آمده برکاروباروب نویسی ام را توجیه کند ، بل می خواهم دغدغه های وبگیری وجهان غریب  نیت وآنچه  رفتن وزدن براین سیاق برآدم فرو می آورد را دراین جا بسپارم وبا شما ( خوانندگان ) درمیان گذارم . برای من که سالها با کتاب عادت کرده بودم وپاره ای اززندگی ام را درمیان کاغذ وکتاب گذاشته  بودم ، مقدورنیست تا دریغ ام را برروزهای بی حاصل وب گردی این چنینی ام دراین جا نا گفته بگذارم .

بخاطرذات وکاروبلاگ نویسی روزی فکرکردم که اگرتوان وزمانی می داشتم بهتر این میبود تا چیزهای ماندگارتروکارسازتری تولید می کردم . وبلاگ حلقه خبر است ، چیزی که می باید درافغانستان از استحکام ووسعت دایره آن دفاع کرد ، اما من درفکرایجادحلقه نظر واندیشه ام که بسی جایش خالی وفزاینده است . هاتف می نویسد ، کسی می آید شمایل نگارشش را می بیند ودیگری درفکرقامت وگویش کلماتی است که درنوشته اش بکاررفته است وهیچ کسی غم وغصه پروژه هاتف را نمی بیند. من داستان  هاتف درنوشته هایش را پروژه هاتف می نامم ، پروژه روشنگری ، کوبیدن ذهن های متصلب وخواب وپروژه بیداری .

روزی وسوسه شدم تا ازنظرگاه هاتف درنوشته ها ی وبلاگش یا همان پروژه اش ، طی چند نوشته ای دفاع کنم ، زیرا درمیان خیلی ازصداها ، صدای وی را صمیمی ، ستودنی وکارسازیافتم .  اما بعد دیدم که این امربا این بلاهت تنبلی من  ، وقت گیرونفس گیراست وکاریست که عمری را باید برای آن صرف کرد. با تمام توصیفی که ازقبح کاروبلاگ نویسی کردم ، انگیزه واشتهای وبلاگ نویسی ام بازهم هیجان دارد ووادارم می کند که بعدازین بهانه جویی وتوجیه گری را یله ودراین ریسمان محکم تربچسپم .

 

قربان شما