تبليغاتX
ذهن بیگانه
ذهن بیگانه
87/02/31
شبی تاریک وبیم موج و........... ...  

 

۱-     بعداز برگشتنم ، فاصله طولانی بیشتر ازیک ماه را دوباره برنگشتم وازین کوتاهی ام عذر می خواهم . راستش  بخش کوچک  ازمصروفیت روزانه ومشغله ذهنی تمام وقت ام دراین مدت را رفت وبرگشت درسه اداره " وزارت تحصیلات عالی ، ریاست تربیه معلم وتربیه معلم سید جمال الدین " تشکیل میداد وکماکان میدهد. قصه این سرگشتگی ام برمی گردد به یک مشکل اداری یعنی ثبت نام یکی ازاعضای فامیل ام که نام ونشانش ازصفحه نتایج کانکور بکلی گم شده بود . قصه ظاهری این گم شدن ها ( گم کردن ها ) خیلی ساده اما ریشه وراز پیچیده ی دارد. 281 امتحان دهنده ی کانکوربدلیل تخنیکی یا هرتوجیه دیگری ازسنجش ومحاسبات نتایج کانکورباز ماندند و این گِله ظاهراَ متوجه کامپیوترهای بیچاره وبی واسطه شد . تمام پوهاندای آنسوی میله وزارت ( مراجعه کننده ها دراین سوی میله ها قراردارند )  بی هیچ پاسخ ِ منطقی مدام با خشونت وپرخاشگری به مراجعه کننده ها پاسخ دادند ونگفتند که مشکل اینها چیست وچه باید بکنند. خوب این مرحله گذشت ودلایل مرموز سردمداران بی هیچ توجهی ( جزتوجیهات بنی اسراییلی ) درابهام همیشگی باقی ماند. سرانجام ، نامهای این گم شده گان بعدازیک ونیم ماه تاخیر بیرون آمد وهرکدام بدون انتخاب رشته ی کنونی شان درجاهای عجیبی جا داده شدند. فراموش نکنیم که اکثراین گم شده گان متعلق به ولایت معین وقوم خاص می باشند. 15 نفرازین نام گم شده ها ( مرحله دوم ) به تعلیم وتربیه سید جمال الدین معرفی شدند اما با کتمان تمام این پلشتی ها بازهم به صحنه های دیگری  برخوردم که ازهرآنچه که نام افغان پسوند وپیشوند آن قرار می گیرد متنفرم ساخت .

 

2-     صحنه ی دوم برمی گردد به طرز برخورد وطرزالعمل اداری که طی بیش ازدوهفته دراین محل تعلیم وتربیه ی بدان مواجه شدم . هفته های اول مراجعه ؛ ازنرسیدن لیست 15 نفر معرفی شده برایم خبرمی دادند اما بعد ها قصه ی جدی تری شنیدم . این روزها متوجه شده ام که مسیرآمد ورفت معرفی شده ها عبارت است از وزارت تحصیلات عالی  ¬ ریاست تعلیم وتربیه معلم ¬ تعلیم وتربیه سید جمال والبته این طرزالعمل رسمی است وحرکت برگشتی اش نیز درهمین خط دوران پیدا می کند . حال ازگره کار خودم می گویم . اسامی 15 نفرمعرفی شده بشمول دخترخواهرم ازین مسیرعبور وتا مقصد رئیس تعلیم وتربیه ی سید جمال رسیده وفوراَ دراین مکان زندانی شده است . دلیل جرمی ( حبس نام 15 نفر )  این لیست این است که بنا به تبانی وزارت تحصیلات عالی وتعلیم وتربیه سید جمال ، طرف اول ( وزارت )  متعهد به پذیرش 31 نفر معرفی شده ازسوی جانب دوم  ( تعلیم وتربیه سید جمال ) شده وطرف دوم ( تعلیم وتربیه سید جمال ) متعهد به اجرای ثبت وحل کاراداری  281 نفر لیست ارسال شده ازسوی وزارت شده است . جانب سید جمال کار خودرا انجام داده وبه تعهد خود وفا کرده است . اما تاالحال ( همین لحظه ) جانب وزارت ازپذیرش 31 نفر هیچ پاسخی مثبتی به جانب سید جمال ارایه نکرده و حرفهای مبنی برسرپیچی هم شنیده شده است . حال جانب سید جمال لیست 15 نفری را دربدترین شرایط ( حجم سنگین صنف ها ازیک طرف وشروع درس ها ازجانب دیگر ) زندانی کرده وحق هیچ بازدید واستناف خواهی را درتجدید نظربه این حکم نمی دهند. این تبانی وبی وفایی این دواداره ناهمسنگ سبب شده که من یک ماه بدوم وهی بدوم وهی بدوم . خوب حال شما قضاوت کنید که گِله ازکیست ، آیا من حق دارم  کمی اسناد ومدارک محکمه پسند تهیه کنم ونوشته های روشمند تری ترتیب دهم وصدایم را رساتربیان کنم یا خیر؟ راستش خیلی درد آور است ومن این حوادث کوچک وبرخورد های متداول را ازدریچه وزاویه ی دیگری می بینم.

 

3-     صحنه سوم به تاملاتی برمی گردد که گاهاً درراهروها وحین پرس وجو کردن از مدیران ورئیسان این سه اداره  برایم دست میداد. درنگاه نخستین می گفتم این منش بوروکراسی هاست وعقل بوروکراتیک مستلزم صاحب صاحب گفتن است اما سرانجام متوجه نکته مبهمی شدم ( مبهم ازین نظرکه باید کمی روشن درخلوت هایم به این نکته فکرکنم )وآن انحطاط  اخلاق حداقلی زیست-جمعی دررفتاروکردارکسانی است که دربروکراسی های رسمی ونیمه رسمی افغانستان مصروف کار اند. بنظرم ما آدم های عقده ای وپستی هستیم وخصوصاَ آنانیکه فهمیده به این نکته نظر دارند وواقف اند که مشکل تراشی ووقت کشی دراداره هیچ گره ازعقده های تلنبارشده  تاریخی ما بازنمی کند واین امر راه حل نه منطقی ونه غیرمنطقی برای مقاصد ناگفته ی ما است . حال رازهای تاریک وچشم دیدهای روزهای این سه چهار هفته خودم را بیشتر باز می کنم . اشخاص نام گم شده را با تکیه به مراجع غیررسمی ( حاشا حاشا که مراجع رسمی ازین گفته ها سرباز می زنند واگرگردن شان را هم بزنیم به چنین حرفهای زبان بازنمی کنند ) بدلیل تعلق قومی ومنطقه ی خاص ازصفحات کمپیوتر گم وگور کرده اند. باری این ها می خواسته اند که رجوع سیل آسای مردم خاص مثلاً هزاره ها را ازین طریق سد  کنند ویا به نحوی با ایجاد موانع این چنینی تکانه ی جدی ای درمیل واشتیاق این مشتاقان بوجود بیاورند. مزید براین، این ادعای بی سند را که نه من قادربه اثبات آنم ونه جبارثابت ، نه هم دوستان ورفیقان دیگری ، فقط وفقط  آنرا به آینده این وطن ووجدان های پاک وناپاک این مردم غیورموکول می کنم. این حرفهای بی ربط را بخاطری پیوسته سرهم می چینم که همین لحظه ازفرط خشم وغضب می ترکم . چیزهای می بینی ، چیزهای می شنوی وچیزهای را درادارات افغانستان تجربه می کنی که درکابوس فیلم های " علمی – تخیلی " هالیوودی هم نمی توان دید . کاش داستان درهمین  تنها فساد اداری محدود میشد  ، فساد جنسی بقول اخلاق گراها وصدها فساد دیگری می بینی که هیچ نام واسمی را نمی توان برای آنها پیدا کرد. ادامه ی  گلایه را همین جا می بندم و تاملات خودم را دررابطه ای بورکراسی ومردم وفساد وباورهای نهفته درپشت رفتارهای بوروکراتیک را کمی منظم تر دردفعه دیگر پی می گیرم . عاقبت همگی مان بخیر ! .