بیایید فرهنگ خودرا برهنه کنیم ، این حرف است که ازهمین اکنون تا سالهای سال روی آن پای خواهم فشرد. اگرسویه های مختلف این سخن را بیشتر بازکنم ، بدین مفهوم است که فرهنگ خود همان زندگی است ، یعنی همان رفتار وکردار که روزانه انجام میدهیم ، پس بیایید زندگی خودرا آنگونه که هست نشان بدهیم . راستش امروزشاهد بی نهایت ذلت وخواری ( البته که این تجربه متعارف زندگانی ماست ) مردمی بودم که تذکره وپاسپورت شان حامل هویت است بنام افغان . بنظرمن آنقدرغرق خواری ومحنت هستیم که هیچ چشم بینا وچشم انداز روشنی فرا راه خود نمی بینم . درظاهر وبا تعارف وجد و وصف ناپذیر ازگذشته وجنگ حماسی شاهان وامیران خود یاد می کنیم ، بی اینکه بفهمیم چقدر مارا درلجن وتباهی انداختند. مردم ما ازدین وشرف وعزت یاد می کنند اما کافی است که دلایل آشکار برای ابطال آنرا درسرک ها وچوک ها مشاهده کنیم . دردرون ما ازغیرت وناموس ودین ودیانیت وافغانیت حرف می زنیم اما دربیرون اسم هرافغانی مرادف است با فقر ، انتحار ، بدبختی ، دریوزه گی ، کودن ، نفهم وهزاران صفات نظیراینها . رهبر ومدیر جامعه وسیاست ما ازاستقلال حرف می زند اما ذلیل تر ازین است تا اعتراف کند که مسیر تشناب رفتن اش را باید یک خارجی یا فرآورده ذهن غربی تضمین کند تا ازآنجا سلامت برگردد . ما ازغیرت وعزت یاد می کنیم اما کافی است که حجاب اخلاقی کابل ( صرفا همین کابل ) را برداریم وبینیم که ده ها فاحشه خانه ی رسمی چگونه اینجا فعالیت می کنند. ما ازدولت مستقل ودموکراتیک ومنظم یاد می کنیم اما ازیاد برده ایم که صبحگاهان حین رفتن به دفتر ومحل کار، امیدی برای برگشتن به خانه نداریم واگربه دفتر ودیوانی سرمی زنیم ، حداقل باید 500 دالر امریکایی درکنجکی جیب خود پنهان کنیم . مردم یعنی این ملت 1000 % مسلمان و10000 % پرشهامت ما بدبختانه چنان ازلحاظ اخلاقی بیروح وبیرنگ شده اند که اندکی هم پستی وپلشتی را ازنیکی وامرانسانی فرا نمی شناسند واگرتشخیص می دهند فاقد چیزی بنام وجدان هستند. ازمردم با این رفتارچند پهلو ودریوزه ی که سالهای سال جابران وحرامزاده های تاریخ براینها حکم رانده اند متنفرم . میان فرهنگ غیرانسانی ، ذهن وروان تاریک ووضعیت انسان این جغرافیا رابطه ی منطقی می بینیم وآنگونه که پیداست ، هیچ امیدی نیست تا ازین شرایط بیرون آییم . اینجا من نه فلسفه می بافم ونه هذیان می گویم بلکه منحیث یک انسان اعتراف می کنم که ما یعنی جامعه ومردم که ازهزاران ارزش حرف می زنیم بی حد واندازه دروغ گو هستیم وازهیچ پستی وپلشتی درتجریه عینی زندگی نسبت به همدیگر دریغ نمی ورزیم . به بهانه دین قتل می کنیم ، به بهانه ی عفت وعزت بر زن همدیگر وحتی کودک 4 ساله تجاوز می کنیم ، زنان را سیاسر و شی خطاب می کنیم ، منحیث یک ابزار صرف درخدمت دیگران قرار می گیریم ودار وندار خودرا ویران می کنیم وهرآنچه که ازذات پستی است را انجام می دهیم اما سرخوشانه ازافتخار وشهامت وتاریخ پراز حماسه خود هم حرف می زنیم . تمام این نمونه ها را هر روز می بینیم وناگزیرم این واقعیت را اگرچه بی ریخت وبی سروپا اینجا تعریف کنم. اکنون ازمزار که آن را شریف می خوانند می نویسم وازدیروز تاحال درمسیر راه ، دربازار ودر اداره که باید درآنجا کاری که داشتم را حل می کردم نمونه های فراوان ادعایم را می بینم . امروز خواستم با مبایلم عکس تهیه کنم ونمونه ی عریان این ذلت را به نشان دهم اما اجازه ندادند. بهمه حال حرف اول ام را اینجا باز تکرار می کنم وآن اینکه : بیایید فرهنگ خودرا برهنه کنم …………
